درپریشانی وسختی
نمی آرم زتو نامی
نمی خواهم شوم یادت
پریشانم ازاین خامی
همیشه بسترم خیس است
زدل دارم دشنامی
که وامانده ام از غصه
پریشانم زهر دامی
که دشمن برمن وما کرد
به افزون و فراوانی
تورا نا دیده انگارند
نمی دانند توآن خانی
تو هستی رهاننده
توهستی عطر خوش کامی
سپارم دل به دست تو
دهی بر او فرجامی
نشانم دادی عاشق
توهستی داور نامی