رهای ده مرا از دشمنانم
حفاظت کن مراای مهربانم
نجاتم ده ازشرگنهکار
نشستن درکمینم هربار
تودانی من ندارم گناهی
هجوم آرد برمن هرسیاهی
توبرخیزوبزن هستی پناهی
رسان براعمالشان سزایی
نکن رحم براین قوم ریاحی
ستمکارند نبینند توخدایی
شبانگاه باز میگردند گاهی
بدورشهرمیگردند سیاهی
همش گویند بدازناخدایی
زبان شمشیردارندناسزایی
گمان بردندکسی نیست گواهی
بگفتن بد به هرآشنایی
تومیخندی خدابرقومهایی
نمی بینندتوراهستی خدایی
توهستی قوت وچشم امیدم
توهستی پشتیبان سپیدم
توپیشاپیش هستی ای نویدم
هدایت می کنی من رارسیدم
نشان میدهی نابودی شان را
پناهگاه ماهستی خدایا
نکن یکبارنابود توتوانی
بده درسی شوندعبرت زمانی
پراکنده شوندازهرمکانی
بدانند توکردی پرتوانی
زبان رامی چرخانند گنالود
تکبردارند درخود فّربود
همش گوینددروغ کردندنابود
بده باخشم خودهرچه سزابود
بدانندمردمان ازتواین بود
تویی تنهاحاکم این بنابود
دوباره بازگردند دشمنانم
مثال سگ می غرند مکانم
رونداین سوآن سوبهرجانم
گرسنه هستنددرروح دانم
ولی من باتوآرامش دارم
به وصفت صبحگاهان دل سپارم
توهستی درسختیها پناهم
همیشه بامنی کردی نگاهم
توهستی قّوتم ازتوخوانم
توکردی محبت هرزمانم