| تهران --°

دعای شرارت دوست

20px
اشتراک

گوش کن دعایم ای خدا

نالم زدرد هستی گواه

 پنهان مکن خودرازما

بشنو توحرفهایم خدا

ازبس پریشانم زراه

زورگوید ظالم چرا

دارند نفرتها زمن

ازترس شده قلبم چنگ

بینم به خود چنگال مرگ

قالب تهی کردم زترس

دورم کن ازفریاد مس

پرواز کنم ازاین قفس

دورشوم ازهرنفس

ازطوفان بول هوس

باتو بگویم هرچه هس

بدکار پریشان کن خدا

تا او نفهمد قصه را

پرکرده شهرازظلم خویش

کس نمانده ازتوبیش

پرکرده بد افکار دل

هیچکس نیست هستم خجل

دشمن نیست توهین کند

یا واژه ها را کین کند

دوستم بود درهرنگاه

میخواستم باعشق خدا

دردودلا بهر بنا

تاکه رسیم برقبلگاه

ازتوخواهم ای خدا

دشمنانم شوندزنده گور

ازشرارت پرند

ازتوهستندخیلی دور

من طلب کردم ازاو

اونجاتم میدهد

روزوشب نالم خدا

درسکوتم آشنا

دشمن هست بی شمار

توپیروزشو زکار

دانم هستی برتخته زرین

می شنوی دعایم همچنین

دشمنانم نترسند ازخدا

هیچ تغییرندادند نقشه را

دوستان گشتند زمن دشمن نما

عهدخود بشکستند باماچرا

می گویندبازبان چرب خویش

لیک درباطن زنندبدترزنیش

باتومیگوید سخن گویی نداست

میزندازپشت خنجراین رواست

مشکلاتت رابده برخدا

اوتوراحفظ میکنددرهرکجا

چون خداهست نگهبان ما

اونمیگزاردبلغزدنیکوکاری زجا

میدانم برگور میکنی خونخواررا

پیش ازآنکه فکر نماید نقشه ها

من به تودارم توکّل ای خدا

نیک میدانم توهستی پادشاه


📖 بازگشت به فهرست مزامیر