ای که اندیشی خدا نیست بین مان
من ندیدم ازتونادان تر بدان
هرچه می گویندزبان فاسد است
نیست کار نیکی دربین شان
او نگاه می کند ازآسمان
هست شخصی طالبش این زمان
روی می گرداند ازفاسد دلان
یک نفر هم نیست دیگر بین شان
این بد کاران نشناختند مرا
می خورند قوم مراهمچوغذا
هیچ ندارند فکرواندیشه چرا
ناگهان وحشت می آید نما
می ریزد دشمنان قوم را
می پاشد استخوانهاشان برا
ترک کرده خدا آنها را
قوم چیره می شود برآنها
شاد گرداند اسرائیل را
رستگارند پیش خالق درنگاه
ای خداوند پیش آئی با جلا
تورهاکردی قوم ازاین بلا