تومحو کن گناهان من را
رحیمی توکریمی توخدایا
رهاکن توپریشان حالیم را
توپاک کن گناهان من را
نظردارم گناهان خود را
که دانم گناهکارم اینجا
بجزتوگناه برکس نکردم
هرآنچه بدشمردی کردم
چودانم هرچه گوئی عادلانست
تویی تنها داوراین نشانست
من از بُدو تولد در گناهم
زمانی نطفه بستن شدخطاهم
توازما قلبی صادق خواهی
مراحکمت پرکن توخدائی
تو دورکن گناهان من را
شوم پاکترازبرف صحرا
تودادی بر من مزدگناهم
مراشادگردان ازتوخواهم
بپوشان گناهان من را
تو محو کن خطایم دراینجا
خداونداتوپاک کن درونم
بده روح پاکت تا بدونم
مران ازخودمراای شاه شاهان
مگیرروح پاکت ازمن آسان
بده شادی که محوگشته گناهان
بدل آیم به سویت نه بفرمان
من آنگاه آموزم بررفیقان
تمام احکامت بادل وجان
تویی تنها خداراه نجاتم
زخونریزی مرادورگردان
من آنگاه وصف توسرایم
خداوندا توبازکن دهانم
ستایش ازتوگویم هرچه دانم
توازمن قربانی نخواهی
دهم باجان ودل هرچه خواهی
تودانی قلب من قربانی توست
هرآنچه ازمن هست هدیه توست
که دانم خار نگردانی تو کارم
مرا آزاد گردانی ز بارم
خداوندا بنا کن مردمانت
توخودآگاهی ازاین مکانت
دوباره ذبح خواهند شد گاوان
توهم خوشحال شوی ازنیاکان