قربانی حقیقی مزامیر 50
سخن گوید خداوند توانا
به پیش آئید ای مردم زهرجا
چو می تابد خداوند باجلالش
نمی گردد خاموش درکمالش
نشان می دهد شعله ها را
گواه هستند زمین وآسمانش
که برقوم خودحکمی نماید
چنان عاشقانه می سراید
نگهدارید عهدم راچوپیمان
به پیش آئید باعشق وایمان
گواه هستند زمین وآسمانها
منم تنها داورای قومها
سخن بشنوید ای قوم تنها
که من هستم خدای شماها
نکردم سرزنش قربانی تان را
شماتقدیم کردیدبرمن آنرا
ندارم احتیاجی من به اینها
نمی دانید خلق کردم سماء را
تمام حیواناتی که هستند
همه پرندگان پروازجستند
تمامی حیوانات صحرا
به من دارند تعلق درهرجا
توپنداری گرسنه هستم اینجا
دهی برمن توگوشت پروا
ویاتشنه هستم درصحرا
تومی ریزی برایم خون بزها
نمی دانی هرآنچه درجهان است
منم تنهاخالق دراینجا
به توگویم حقیقتهای پنهان
بگوش دل گیریدحرف من را
زتوخواهم تشکرنمائی
نخواهد پاک کردقربانی گناه را
رهانیدم توراازشربندها
عطا کن هرچه عهدم هست اینجا
زمانی تودرمشکلاتی
بخوان من رابجو درذاتی
نجات ازمن هست درهرجا
تودردل ستایش کن من را
ولی دارم سخن بابدکاران
چراآرید نامم برزبانها
چه حق دارید بگوئید زعهدم
ندارم دلخوشی باتوبودم
نمی گردیدراست درتاروپودم
نمی شناسید مرا چه بودم
نمی خواهم شوید بامن همراه
شکستی بامن پیمان خودرا
نشستی بادزدان دزدی کردی
توبازانی شراکتها نمودی
توبدکردی همیشه ازنشانم
نخواستی بشنوی حکم زبانم
توکردی بامن هرچه دلت بود
نکردی یادم باورچنین بود
ولی حالا من دارم سخنها
توتنبیه می شوی ازاین کارها
کسانی که مرابردند ازیاد
بگیرند گوش هلاک هست این فریاد
نمی گیرد کسی دسته تان را
منم فریاد رس تنهای تنها
تشکرکن زمن نیکویم را
همین هست بهترین قربانی من را
هرآنکس بادل چنین نماید
نشانش می دهم راه نجات را