| تهران --°

ثروت فانی

20px
اشتراک

بشنوید ای قومهای نازنین

با شماگویم سخن این چنین

نیست فرقی بین آدم درزمین

چه عوام وخواص وداراوفقیر

گوش گیرید با دانایی خویش

بانوائی می گشایم این چنین

تو نباش ترسان در روزبلا

می گیرند بدکاران سزا

آنهائی که با فخرشان

می خندند برمنه بینوا

هیچکس قادر نیست جان دهد

برخدا امری کند فرمان دهد

درروزی که باید می رود

مرگ راانسان نشاید بگسلد

هیچکس تا ابد زنده نماند

فرق داناونادان نیست نشان

هرچه اندوختی ازدیگران

تونبردی باخودت ملکی گران

لخت روزی آمدی دراین جهان

لخت هم خواهی رفت درزمان

پس چرا برخودتوکل می کنی

فکربدخواهی درکُل می کنی

باخودت همراه کردی بددلان

توشدی راهنمای این بدان

عاقبت راه هلاکس این نشان

مرگ باشد نام این ساربان

میمیرند چون نیاکانشان

کس نمی آرد نشان دریادشان

لیک من رستم از مردگان

او نجاتم دادازاین برزخ چنان

تونشوافسرده دل ازاین شبان

او می داند همه رازنهان

نیست داورجزاوای عاشقان

تونیندیش براین ظاهرخوشان

گرچه خوشبختندولی بی نشان

میروند پیش اجدادشان

با تومیگویم سخن ای انسان

عاقبت مرگ هست مثال حیوان


📖 بازگشت به فهرست مزامیر