بشنوید ای قومهای نازنین
با شماگویم سخن این چنین
نیست فرقی بین آدم درزمین
چه عوام وخواص وداراوفقیر
گوش گیرید با دانایی خویش
بانوائی می گشایم این چنین
تو نباش ترسان در روزبلا
می گیرند بدکاران سزا
آنهائی که با فخرشان
می خندند برمنه بینوا
هیچکس قادر نیست جان دهد
برخدا امری کند فرمان دهد
درروزی که باید می رود
مرگ راانسان نشاید بگسلد
هیچکس تا ابد زنده نماند
فرق داناونادان نیست نشان
هرچه اندوختی ازدیگران
تونبردی باخودت ملکی گران
لخت روزی آمدی دراین جهان
لخت هم خواهی رفت درزمان
پس چرا برخودتوکل می کنی
فکربدخواهی درکُل می کنی
باخودت همراه کردی بددلان
توشدی راهنمای این بدان
عاقبت راه هلاکس این نشان
مرگ باشد نام این ساربان
میمیرند چون نیاکانشان
کس نمی آرد نشان دریادشان
لیک من رستم از مردگان
او نجاتم دادازاین برزخ چنان
تونشوافسرده دل ازاین شبان
او می داند همه رازنهان
نیست داورجزاوای عاشقان
تونیندیش براین ظاهرخوشان
گرچه خوشبختندولی بی نشان
میروند پیش اجدادشان
با تومیگویم سخن ای انسان
عاقبت مرگ هست مثال حیوان