اگر روزی ازروزها
بییفتم در پس غمها
نباشد هیچ کس بامن
ولی دانم توی تنها
رهایم می کنی از غم
صدایم می کنی هردم
که با تو من هستم
نبا ش آزورده از غمها
بدان با توام همدم
رها گردی ز ظلمتها
به خواب خوش روی هرجا
توئی آسوده ازما
ولی باز هم توای انسان
فراموشم کنی هرجا
نیاری اسمم بر لب
توعار داری زمن اینجا