| تهران --°

شرارت انسان ورحمت خدا

20px
اشتراک

گناه لانه کرده درانسان

نمی ترسددگرازقادرمان

چنان برخود دارد تکبر

که می گویدگناهکارنیست انسان

زبانش همش تندودروغ است

خردبانیکی رفت ازوجودش

شبهافکر می کندراه خلافش

روددرراه کج بیندگناهش

خدایارحمت تومی رسدتاآسمانها

وفاداری توبرترزابرها

عدالتهای توبلندچوکوهها

همه احکام توژرف ترزدریا

توهستی حافظه انسان وحیوان

خدایارحمتت هست براین خان

توهستی سایه ای درزندگیشان

زنعمتهای توسیرگشته انسان

همه نوشند توهستی چشمه ساران

توهستی حیات زندگی مان

خدایارحم داری برکسانی

شناسند تورا با دل دانی

همیشه درآنها نیک مانی

تو نگذار دشمنان حمله آرند

مراازشهر خوددوررانند

چودیدم بدکاران افتادند

زدی برآنها برنخاستند

چنین است داوری توخدایا

که انسان می بیند حکم هارا

ولی باورنکردیم قدرتت را

هنوزم درجنگیم باخود اینجا


📖 بازگشت به فهرست مزامیر