ای خداوندبرتودارم پناه
من نیفتم هیچ وقت بین راه
چون تو هستی عادل بخشی مرا
تو گوش کن دعاهای مرا
تگیگاهم باش من راتوبران
چون توهستی قلعه ام ای جاودان
خاطره نام تودارم برزبان
تورهایم کن زدست دشمنان
برتودارم پناه ای بیکران
روح خودرامی سپارم چنان
تودادی بهایم آن زمان
تاکه من آزاد گردم پیش خان
آنها یی که پرستند جزتورا
نفرتی دارم بدل آی آشنا
برتودارم توکل ای خدا
رحمته توشادگرداندمرا
تومی بینی مشقتهای من
آشنائی برتمام خصم من
نسپاریم به دست دشمنان
تونهادی پیش پایم هرچه آن
رحم کن برمن توای شیرژیان
درتنگنایم نمی چرخد زمان
گشته چشمانم تارازگریه ها
من ندارم تحمل ای خدا
غم نموده سالهایم راتباه
قوتم رفته شدم خم بین راه
عار گشتم دربین دشمنان
هیچکس نامم نمی آردزبان
خوف دارند آشنایان زمن
می گریزند چون آیم انجمن
مرده ای باشم فراموش شده
مثل شمعی که خاموش شده
بد می گویند همه درپشت من
ترس دارم من ازاین انجمن
می کشند نقشه برای قتل من
تا که بردارند مراازاین تن
برتودارم توکل ای خدا
می گویم توهستی آن پناه
زندگیم دردستان توست
تورهایم می کنی ازخس نخست
تونظر کن براین افتاده را
رحمتی کن تونجاتم ده خدا
تانباشم پیش کس شرمنده حال
من توراخواندم توهستی احوال
توبده پاداش این شرمندگان
تاکه خاموش شونددرقبرشان
تونگذارزبانهای دروغ
عادلان راکج کندازراه زور
هرکه داردسرتعظیم تورا
توحمایت میکنی آن بنده را
تو نگه میداری ازدام شریر
تانیفتدچون توهستی آن قدیر
شکر گویم تورا ای خدا
تورهانیدی مراازتنگنا
فکر کردم رفته ام ازیادتو
سرنهادم سجده کردم تورا
تو شنیدی فریاد مرا
تواجابت کرده ای این بنده را
ای جمیع طالبان خدا
حافظ هست اواین جمع را
میدهد پاداش این مستکبران
تابگوید من هستم هرزمان
توقوی باش ازاین شیرژیان
می آید روزی نزدمان