| تهران --°

ای خداوندبرتودارم پناه

20px
اشتراک

ای خداوندبرتودارم پناه

من نیفتم هیچ وقت بین راه

چون تو هستی عادل بخشی مرا

تو گوش کن دعاهای مرا

تگیگاهم باش من راتوبران

چون توهستی قلعه ام ای جاودان

خاطره نام تودارم برزبان

تورهایم کن زدست دشمنان

برتودارم پناه ای بیکران

روح خودرامی سپارم چنان

تودادی بهایم آن زمان

تاکه من آزاد گردم پیش خان

آنها یی که پرستند جزتورا

نفرتی دارم بدل آی آشنا

برتودارم توکل ای خدا

رحمته توشادگرداندمرا

تومی بینی مشقتهای من

آشنائی برتمام خصم من

نسپاریم به دست دشمنان

تونهادی پیش پایم هرچه آن

رحم کن برمن توای شیرژیان

درتنگنایم نمی چرخد زمان

گشته چشمانم تارازگریه ها

من ندارم تحمل ای خدا

غم نموده سالهایم راتباه

قوتم رفته شدم خم بین راه

عار گشتم دربین دشمنان

هیچکس نامم نمی آردزبان

خوف دارند آشنایان زمن

می گریزند چون آیم انجمن

مرده ای باشم فراموش شده

مثل شمعی که خاموش شده

بد می گویند همه درپشت من

ترس دارم من ازاین انجمن

می کشند نقشه برای قتل من

تا که بردارند مراازاین تن

برتودارم توکل ای خدا

می گویم توهستی آن پناه

زندگیم دردستان توست

تورهایم می کنی ازخس نخست

تونظر کن براین افتاده را

رحمتی کن تونجاتم ده خدا

تانباشم پیش کس شرمنده حال

من توراخواندم توهستی احوال

توبده پاداش این شرمندگان

تاکه خاموش شونددرقبرشان

تونگذارزبانهای دروغ

عادلان راکج کندازراه زور

هرکه داردسرتعظیم تورا

توحمایت میکنی آن بنده را

تو نگه میداری ازدام شریر

تانیفتدچون توهستی آن قدیر

شکر گویم تورا ای خدا

تورهانیدی مراازتنگنا

فکر کردم رفته ام ازیادتو

سرنهادم سجده کردم تورا

تو شنیدی فریاد مرا

تواجابت کرده ای این بنده را

ای جمیع طالبان خدا

حافظ هست اواین جمع را

میدهد پاداش این مستکبران

تابگوید من هستم هرزمان

توقوی باش ازاین شیرژیان

می آید روزی نزدمان


📖 بازگشت به فهرست مزامیر