درخواست کمک وسرودستایش 22
چراترکم نمودی توخدایم
چرادوری توازناله هایم
شب وروزمی نالم هردم
نمی بینی مرا یکدم
ولی دانم توهستی پاک وقدوس
نیاکانم توراداشتند دوست
رهانیدی آنها رازهردام
نیفتند پیش کس شوند خام
ولی من شدم مثل کرمی
حقیرم نزد قوم خویش به نرمی
که می خندند برمن هرنگاهی
چو گویندتوکل دارداوبرخدائی
که میگوید من رادوست دارد
چرابهرنجاتش کس ندارد
خداوندا به تودارم نگاهی
توآوردی مراتوقبلگاهی
زمانی بودم آغوش مادر
توبودی حافظم ای توانگر
مراازنطفگی توخدائی
توحفظم کردی ازهرپرتگاهی
هنوزم برتودارم توکّل
توهستی راغبم درکُل
که دشمن می تازدبه هرسو
مثال شیر می غرد یکرو
نماند دیگربرمن توانی
به صورت گشته ام چون مردگانی
تمام دشمنانم جمع گشتند
مثال سگ بدورم حلقه گشتند
نهادند دست وپایم رادرمیخ
شکستند استخوانهایم ازبیخ
تمام رختهایم شد تقسیم
ردایم قرعه شد درجمع آن تیم
خداوندا نشو دورازمن
توهستی یاورم زهرگین
رهانند توهستی خدایم
بران من رازدست اژدهایم
چودانم کارهایت عجیب است
همه نا امید درتوامید است
ستایش می کنم ازتوخدایا
بدادی بر یعقوبییان راه
فراموش نکردی توفقیران
که می بینی مصیبت های ایشان
اجابت می کند اودعا را
که تنها داورهست اوقضا را
توراخوانم خدایا درجماعت
ادا کردی نذرهایم به حکمت
فقیران ازتوان توشدن سیر
کسانی توراخواهد نییند پیر
تمام این جهان یاد تودارند
سرآخربرتوسجده آرند
توهستی فرمانده ای خدایم
حکومت می کنی برناخدایم
همه گردنکشان سجده آرند
تمام نسلها خدمت گزارند
شنیدن ازتویاورحق
توهستی آنکه هستی درحق