خداوندا تورادوست دارم
توهستی صخره ای محکم کنارم
نمی لغزد دیگرپاهایم
سپرهای توهست حافظ راهم
مراتویاوری هرپرتگاهم
توهستی سزاوار ثنایم
گرفتار مرگم هرنگاهم
که می خواد ببلعد بارالهم
ولی دانم توهستی پناهم
شنیدی تودرقدوس صدایم
بلغزید کوههای پرتگاهم
تو خشمگین گشتی قبلگاهم
برآمد دودی ازدخانت
که شعله می کشید اززبانت
شکافتی آسمان زیرپایت
که پربودازسیاهی های راهت
شدی برآن فرشته سواری
بلند پروازبوددرهرگذاری
احاطه کرده بودن تاریکی
نماندهیچ روزنی ازکارنیکی
حضورتومنورکرده کیهان
برآمدآتشی ازقهرکتمان
سخن گفتی تورعدآسا
شکستی دشمنانم راتوهرجا
توفرمودی دریاها برگشت
دمیدی خشکی ها پدیدگشت
مراازعمق دریاهاکشیدی
بسی ازدشمنانم کبردیدی
رهانیدی مراای قبلگاهم
توبودی حافظم این راگواهم
مرادوست می داری خدایم
تودادی پاداشی برایم
اطاعت می کنم فرمانروایم
نکردم راکج از نگایم
به فرمانت سر تعظیم دارم
تودیدی من خطائی ندارم
تودادی پاداشی بس نکویم
نظرکردی به من جز تونجویم
هرآن کس نزدتو پاک است
دراین دنیا باتو بی نیازاست
تومی جنگی کنارم باشریران
توهستی نجاتم ای رحمان
توروشن می کنی شمع وجودم
نشان دادی به دشمن ازتوبودم
که می ریزندمثال برگ پاییز
توهستی قادرم کامل زهرچیز
تمام وعده هایت اعتماد است
نه پندارم کلا مت دست باداست
هر آن کس توراایمن شمارد
توهستی صخره اش ترسی ندارد
همه راههابدست توبازاست
کسی درتوباشد بی نیازاست
تودادی پاهای مثل آهو
که می رقصم باتوزهرسو
تودادی قدرتی بیش ازتوانم
که دشمن می ترسد ازنهانم
نمی داندتوهستی حافظه من
که می جنگی برایم بادشمن
خداونداسپر هستی نجاتم
که باقدرتت من ایستادم
تشکرمی کنم ازتوفراوان
توهستی حافظم ای شهدایمان
توهستی دشمنانم خارباشند
بیفتندزیر پایم زارباشند
برای جنگ به من قدرت تودادی
توترسی دردل دشمن نهادی
به فریادش دیگرکسی نیست
خداوندبامن هست فریادرسی نیست
من آنهارازنم شکل غبارند
بدست بادسپارم در گزارند
رهانیدی مراازدست قومی
نهادی برسرم تاج بومی
کسانی راکه هرگز ندیدم
مراخدمت گذارندازتودیدم
سرتعظیم داردهرغریبی
بدل دارند یک ترس عجیبی
خداوندزنده است شکرگویم
که اوتنهارهاننده است جویم
توبودی من شدم پیروزبرخس
رهانیدی مراازپیش وازپس
سرایم وصف توازاین پس
تورحمت دادی برنسلم بس