خداونداتوکردی امتحانم
بدیدی ریشه ام درتوست توانم
تودانی حاجتم باتوست روانم
توخوانی فکرم درهرزمانم
توآگاهی زکارم خدایا
توتفتیشم کنی دانی مکانم
نگفتم ازبدیهای زمانم
درونم ازتوپنهان نیست خانم
احاطه کرده ای من رادانم
توحفظم نمائی ازفغانم
فراترازفهمی تابدانم
بزرگیت بلند هست ازتوانم
به کجا گریزم ازتو
که تودرنظر نیائی
روم به آسمانها
توهمیشه آنجائی
ویابه عمق آبها
توهمیشه درنگاهی
چه سوار صبح گردم
روم به دورترین راه
من حضور توبینم
که هدایتم نمائی
شوم درتاریکی پنهان
تا نبینم آشنائی
چو به خود برآیم
گردمن روشن نمائی
نزد توتاریکی هیچ است
تویی که روز نمائی
تو مرانقش بستی
دررحم نهفته بودم
تومرا آفریدی
من بفرمان توبودم
من توراسپاس گویم
که چنینم آفریدی
کارتو بس عظیم است
توشگفتیها پدیدی
دررحم شکل گرفتم
گرچه درپنهان بودم
توآگاه بودی ازمن
قبل ازآنکه من نبودم
تومرادیده بودی
آن زمان جنین بودم
تومراثبت نمودی
قبل ازآنکه نطفه بودم
شکرت گویم خدایا
افکارت هست والا
من نفهمیدم تورا
چونکه بیدارشوم هرجا
من حضورت بینم آنجا
توفنا کن همه بدکاران
تودورکن زمن ایشان
زتوکفرمیگویند چنان
بااهانت نامت آرند زبان
من تنفردارم ازایشان
دل نبستند درتو پیمان
سخت هستند ازتوایمان
بیشمارند دشمنانم ازتوجان
ای خداوندا تفتیشم نما
ازافکارم توهستی آگاه
درمن هست نادرستی هرجا
تومرا هدایت فرما