کنار نهر بابل نشستیم
بیاداسرائیل ماگریستیم
به روی درختان بید
تمام سازهاراآویختیم
آنهائیکه بودن دشمن ما
سرودمی خواستندهی ازما
به تاراج برده بودن مارا
چراشادی می خواستند ازما
چگونه ماسرایم خداوند
زمین بیگانه هست نیست دلبند
فراموشت نخواهم کردهیکل
امیدم درتوهست محول
زبان درکامم گیرازدل
روم بی توخوش باشم به محفل
خداوندا بیاد داری آنروز
که دشمن شدبراسرائیل پیروز
همه فریاد برآوردندآنروز
زنیدآتش کِنیدبنیان این سوز
توای بابل ویرانست کارت
همانطورئیکه ویران کردی مارا
اسیرگردندفرزندنت دررا
بکوبند آنها رابه کوهها