| تهران --°

سرود اسیری

20px
اشتراک

کنار نهر بابل نشستیم

بیاداسرائیل ماگریستیم

به روی درختان بید

تمام سازهاراآویختیم

آنهائیکه بودن دشمن ما

سرودمی خواستندهی ازما

به تاراج برده بودن مارا

چراشادی می خواستند ازما

چگونه ماسرایم خداوند

زمین بیگانه هست نیست دلبند

فراموشت نخواهم کردهیکل

امیدم درتوهست محول

زبان درکامم گیرازدل

 روم بی توخوش باشم به محفل

خداوندا بیاد داری آنروز

که دشمن شدبراسرائیل پیروز

همه فریاد برآوردندآنروز

زنیدآتش کِنیدبنیان این سوز

توای بابل ویرانست کارت

همانطورئیکه ویران کردی مارا

اسیرگردندفرزندنت دررا

بکوبند آنها رابه کوهها


📖 بازگشت به فهرست مزامیر