بیادآور مراآنچه گفتی
دلم راباکلامت شکفتی
زمانی خسته بودم ازمکانی
کلامت گشت تسلی بخش جانی
بریخت برمن حیات جاودانی
مرا خندیدن مستکبرانی
نکردم ترکت ای جاودانی
بیادآرم توراهرزمانی
شدی آرامشم چون توخانی
زمانی بینم بدکاران
شکستند احکامت نزدانسان
شدم خشمگین ودل پریشان
من هرجایی مسکن گزیدم
توراای عاشقم آنجا دیدم
شبانگاهان توراافکارجویم
کلامت رادراندیشه پویم
همه خوشبختیم دراین است
که دستوراتت بادل عجینست