نظرکن توبه رنجهایم
نجاتم ده زدردهایم
فراموشم نمی گردد
کلام توست به لبهایم
توهستی دادرسم هرجا
رهایم کن زهرغوغا
که دانم وعده هایت را
تونگذاری مراتنها
شریران دورند ازتو
ندانند احکامت را
توبخشیدی بسیاری
نجاتم ده زبیماری
که خصمانم بسیارند
نمی گردم زندانی
نمی دانند کلامت را
تنفر دارم ازآنها
توآگاهی خداوندا
که دوست دارم کلامت را
تورحم کن خدای ما
نجاتم ده زهرغوغا
چه برحق هست کلام تو
عدالت تاابدبرپا