توتسلیمم مکن بردشمنانم
تودانی باتوهستم هرزمانم
بگو برمن هستی یارویاور
نخواهی دادمن راتوبه دشمن
زبس درانتظار نجاتم
دوچشمم تارگشته درحیاتم
تورحم کن برمن دمادم
بیاموزاحکامت راهردم
تودانی هستم خدمتگزارت
عنایت کن بده درک کلامت
زمان آن شده عمل نمائی
مطیعان رابدورت جمع نمائی
من احکام تورادوست دارم
طلا ونقره راکنارگذارم
تمام حرفهایت راپسندم
دلم رااز دروغها بستم