شدازانتظار فرسوده جانم
به امید کلامت زنده مانم
بیا تارگشته چشمانم
زدوری تودل خسته مانم
کلام توست تسلی جانم
مثال گل پژمرده هست روانم
فراموشم نمیگردی مکانم
بگو تاکی منتظربمانم
مجازات می کنی تودشمنانم
مخالفها شدن دشمن جانم
که احکام توراقابل ندانند
چه ناحق برمن عذاب رانند
برس بردادم ای توانم
که مرگ نزدیک هست برجسم وجانم
نبودم غافل ازتوهرگز
توهستی رحمت میدانم
حیات بخشیدی توروانم
تورابااحکامت می خوانم