| تهران --°

شکایت مردرنجدیده

20px
اشتراک

ای معبودم دگرخاموش مباش

می زنندتهمت به من ناروا

می گویند دروغ ازمن خدا

نفرتی دارندبدل ازمن چرا

دوست دارم آنهاراای خدا

من دعا گوهستم برآنها

لیک آنها برخلاف منند

خوبی رابابدی پس میزنند

من محبت می کنم بادل چنان

دشمنانم میگردند ناکسان

ای خدا بسپارآنان راچنان

ظالمی آیدبرون ازبین شان

اودروغ گویدبه آنهاظاهری

تاشوندمحکوم آنهاداوری

گردعاگویندتونگشا دری

محوگردندازاین دنیاگری

فرزندان یتیم وزن بی شوهرگری

آواره شوندفرزندان هردری

هرچه دارندنابودگردان بدست دیگران

بریتیمانش مسوزان دل چنان

نسل اونابودگردان اززمان

تانباشدنامی ازاوبرجهان

هرچه کردنداجدادش گناه

توبیادآورهمه براوخدا

تونیامُرزمادرش راازگناه

درنظرآورهمیشه درگناه

محوگردان نامشان ازنزدما

چون که میکُشتن فقیروبیگناه

نفرین میکرداوبرکسان

پس خودنفرین شددراین زمان

رفت برکت ازاودراین جهان

دروجودش نفرتی بودازکسان

برخودش آیداین نفرت چنان

برکِشدهمچومغزواستخوان

چون لباسی برتنش حلقه زنان

دشمنان گوینددروغ ازمن چنان

من شدم تهدیدبه مرگ ازدستشان

تومجازات میکنی این دشمنان

برحسب وعده ات اعمالشان

تونجاتم ده زدست دشمنان

من فقیرودلشکسته ازفغان

دست بادم راهیم درهرمکان

بسکه درروزه شدم چون استخوان

مضحکه گشتم میان دشمنان

سر جنبانندباخنده شان

ای خدایا یاریم کن این زمان

رحمتت رابرفشان درمن چنان

تابداننددشمنانم ازتو خان

نفرین کردن مرابرکت فشان

تاشوندشرمنده ازکارشان

من شوم شادمان درنزدشان

توذلیل گردان شوندرسواچنان

من سپاس گویم تورادربین شان

چون توهستی یاوره بیچارگان

تونابودمیکنی این ظالمان


📖 بازگشت به فهرست مزامیر