دعایم رابشنو ای خدایم
به فریادم برس هست ناله هایم
زمانی می بینی زحمتم را
نه پیچان روی خودازما
توجه کن دعایم بارالیٰها
اجابت کن توفریادم خدایا
شدهعمرم مثل شمع بی پایه
تماماستخوانم چوبی ضایع
دلم خشک گشته ازریشه هرجا
همش نالم ازخودگاه وبیگاه
رسیده پوست روی استخوانم
شدم آواره همچو ساربانم
نشستم برخرابه جغدمانم
ویاچون گنجشگهاروی بامم
نداردخواب دیگرچشمانم
مراتحقیرنمایند دشمنانم
مخالف گویندبادیگرانم
به خشم توشدم دورازمن وما
شدم خاکستری دیگراینجا
چومی نوشم اشگم راهرجا
تومن رادورانداختی خدایا
شده عمرم علفزاری تنها
نروئیده خشک گشتم اینجا
ولی دانم توهستی پادشایم
همیشه ذکرتوست نالهایم
ترحم کن اینک برمن وما
تورحمت کن اینباربندگان را
توآزادگردان اورشلیم را
که دوست دارندهمه خاک آنجا
همه ترسندازنامت خدایا
توتنها حافظی مارادراین را
بناخواهی کردآن سرزمین را
شکوه خواهی داداین بارمارا
توجّه کن دعای قوم خودرا
اجابت کن توخواهشهای مارا
زتوخواهند خواند آیندگانی
ستایش می کنندآنهازمانی
نظاره می کنی ازآسمانها
تومی بینی اسیرندقومت اینجا
به مرگ محکوم گشتندخدایا
توآزادسازی قوم خودرا
زمانی قوم جمع گردندزهرجا
پرستش کننددرخیمه آنها
سرایند نامت راخدایا
جوان بودم نفهمیدم ازعمر
توکوتاه ساختی حاصل عمر
تونگذاربمیرم درجوانی
توهستی تاابدزنده مانی
نهادی ازازل بنیان این خاک
توآوردی پدیدآسمان پاک
شوندفانی همه روزی آنها
تومی مانی فقط باقی خدایا
همه پوسیده گردندزمانی
عوض گردانی تودرمکانی
تومی مانی جاویدهرزمانی
نداری توهیچ وقت پایانی
همیشه درامانندبندگانت
توهستی حامی این عاشقانت