خدایا تا به کی دوری زظالم
تودیدی شد بر مسکین غالب
نشانده ظلم خودبرهر زبانی
چه پنداردنداری هیچ مکانی
دهانش روزوشب لعنت نماید
زبانش در گناه چرخش نماید
شرارت می کند بیحدبه یاور
فراموش کرده رای داور
همش گوید نداریم هیچ داور
تورادردل ندارد هیچ باور
نشسته درکمین مسکین
فروریزد اورا با کین
خداوندا تو برخیز به جبار
بزن بر فاخران ستمکار
فراموش کرده اندنیستی تودرکار
تورا نادیده انگارند هر بار
نمی دانندتوهستی پر بار
نظاره میکنی برهر کار
اجابت می کنی تودعارا
تومی شناسی درددلهارا
تو هستی قوت قلب یتیمان
دفاع می کنی از مظلومان
رهانی مسکین ازدست جبار
توبشکن بازوی هر گنا هکار
که تادیگراین انسان خا کی
بداند توهستی که تا کی