گنج عریان · بخش ۵۰۱ از ۵۱۰
گزیدی ماراباتوبمانیم
زدل باعشق نامت بخوانیم
توهستی هستی درهرزمانیم
بیا درما هستیم مکانیم
کسی ازما تنهانیست
اگرهمدمت یاریست
نشان دل همراهیست
نگو درتوماٌوا نیست
دانی خدا هدیه چه داد
فرزندشوقربانی داد
آزاد گردیم زداد
درماست گناهان زیاد
داشتیم هرچه که بود
دیده هاغافل بود
چونکه ازدست برفت
حسرتم آه نمود