گنج عریان · بخش ۳۸۲ از ۵۱۰
پرهیز کردم ازبُت
خالی شدم چو تابوت
خطی شدم درنُت
بااو شوم یاقوت
من هم دراین دیارم
اورابه دل دارم
بااوره سپارم
می شناسم یارم
شستم پایی همه خسته دلان
چون خداوندم گفت برهمگان
گرتوخواهی فیض مادراین زمان
شهوت جان دورکن ازمکان
روح دروغ درتوروان
برمن نگوخدایمان
فاصله هاست بین مان
خدامیگه باتونمان