گنج عریان · بخش ۲۳۳ از ۵۱۰
هرکس دردل میجوید تورا
او میداند دل هست درتوراه
توندا آری میخوانی بیا
سالها منتظر هستم تورا
شهوت راازخود ببر
دیده ندارد هیچ نظر
نادیده رادردل نگر
تابگذری ازاین سفر
هرچه میگویم ازاوهست عاشقان
من خود خاروضعیف وناتوان
اودرمن زنده هست چنان
می گوید می نویسم بهرتان
یاددارم اومی گفت به من
انجیل هست همه اسرارمن
توبخوان آنرابا روح من
من به توگویم چه هست سّرمن