| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۰۸ از ۵۱۰

208

ای رفیقان ما شرابیم ازاو

هرچه می گذرد گردیم چون او

تارسد جای بگویم عشق هست او

ماشوئیم معشوقی  عاشق هست او

خداوندا چوگویم سّردل

تورامن عاشقم درهرمنزل

زمانی نام توآرنداین سیل

تورابینم می آئی به محفل

چنان باروح توگشتم هم آغوش

فراموشم زخود دیگرازهوش

تورادارم نمی گیرم هیچ کوش

ازاین دنیا چشم کوروخاموش

به سیرت این دلم زیبانمائی

دل وجانم را برخود گشائی

چنان مسرورم ازاین بنائی

توهستی درمن تنها خدائی